خان حاکم شناگر ماهری بود . یه روز
تابستان تصمیم گرفت بره تو رودخونۀ
وسط شهر شنا کنه. ولی همین که شیرجه
زد وسط آب ،سرش رفت تولجن های ته
رودخونه و خفه شد. لجن هایی بود که تو
اون همه سال به مملکتش زده بود