-
بهار عجم
پنجشنبه 29 آذرماه سال 1403 10:51
-
حراج جان در سرزمین عجایب
پنجشنبه 1 آذرماه سال 1403 20:36
-
پادگان عجیب ما
شنبه 14 مهرماه سال 1403 22:03
-
آن که تو را کشت
جمعه 16 شهریورماه سال 1403 11:26
= ای داد و بیداد ، ای فریاد = ساکت شید ، لالمونه بگیرید = این قدر ظلم نکنید، ای فریاد =خفه شید، خفه = وای وای خدا کمک = خفه شون کنید. حالا بگوئید خداتون کمکتون کنه صدای رگبار گلوله بلند می شود پس هستیم تا ببینیم که این را بکشد، آن که تو را کشت
-
یا للأسف
پنجشنبه 1 شهریورماه سال 1403 11:06
یا للأسف این وطن جایی است که محال سعدی در آن ممکن شده است سعدی علیه الرحمه فرموده است: "محال است که هنرمندان بمیرند و بی هنران جای ایشان بگیرند"
-
های عروسک گردان
دوشنبه 29 مردادماه سال 1403 10:21
های عروسک گردان خیمه شب بازی ،خدا رو شکر که این بار دیگه فریب عوض کردن عروسک هات رو نخوردیم ، به سال نمی کشه که : یه بار جستی ملخک، دوبار جستی ملخک، این بار تو مشت مایی ملخک
-
پهلوان مُردونده
چهارشنبه 20 تیرماه سال 1403 14:39
پهلوان مُردونده رو عشق است
-
"حیات ما"
پنجشنبه 14 تیرماه سال 1403 17:43
=آی پیری تو "حیات" ما چیکار می کنی؟ = مریضم ، عاجزم ، کمک کنید = حقه بازی بسه. یه عمر خون ما رو تو شیشه کردی دیگه وقتشه گورت رو از حیات و "حیاط" ما گم کنی.
-
پایان دیوان
چهارشنبه 13 تیرماه سال 1403 18:32
پایان دیوان واپسین نفس های دیو سپید است دیگر توان تنوره کشیدن ندارد پس از آن همه باد و بروت یکسره به جادو و افسون روی آورده تا دوباره مردمان را بفریبد و بند و زنجیر را بر دست و پای ایشان استوار نماید هوشیار باشید که سپیده سر زده است و دیو بچه نومید سیزده تیرماه 1403
-
این منم
سهشنبه 8 خردادماه سال 1403 23:18
= این منم طاووس علیین شده. = پس چرا سر و صورتت سیاه و سپیده ، پرای رنگی هم که نداری؟؟؟؟ = تو کوری نمی بینی. = عجب !!!!! یعنی ما همه کوریم؟
-
چه مرگته
دوشنبه 7 خردادماه سال 1403 17:01
= چه مرگته چرا پوزخند می زنی؟ =تِلکَ الأَیّامُ نُداوِلُها بَینَ النّاسِ =خبرت !!!! ، چرا عربی بلغور می کنی = برو آیۀ 140 سورۀ آل عمران رو به دقت بخون خودت می فهمی
-
آسیاب به نوبت
یکشنبه 6 خردادماه سال 1403 23:37
= آسیاب به نوبت یعنی چی؟ = یعنی ببینیم حالا نوبت کیه !!!!!! = پرسیدن نداره ، از اون صف درازِ اول وقت همه آردشون رو بیختن و الکشون رو آویختن و رفتن. فقط یه نفر مونده !!!!!!
-
گنج
چهارشنبه 2 خردادماه سال 1403 15:47
= چرا اینقدر کم حرف می زنی = نمی تونم بیشتر از این ریسک کنم ، ولی بیشتر حرفام رو ضبط کردم و تو صندوقی تو یه خرابه پنهان کردم تا روز مناسب. = هنوز روز مناسب نرسیده ؟ چرا نمیری بیاریش؟ = برای اینکه یه افعی بسیار خطرناک ا ونجا خوابیده و نمیذاره. = خوب مارگیر درجه یکی میاریم بگیرتش = نمی شه گمونم همون مار گیرا اونو...
-
بوی گند
جمعه 14 اردیبهشتماه سال 1403 16:42
- تازگی ها چرا این قدر بوی گند میدی؟ - چی می گی من روزی دوبار دوش میگیرم. - نه این یه بوی مخصوصیه، بوی لاش مرده است . - منظورت چیه؟ - آها ، محل کار جدیدت کجاست؟ - تو حوزۀ ریاست کار می کنم. - پس درست حدس زدم .
-
پرچم
یکشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1403 00:43
دیگر حالم از آن نوار سرخ بهم می خورد. قطرات خون تقریبا تمام آن نوارهای سفید و سبز را که آن قدر به آن افتخار می کردیم پوشانده است در غیاب آن خورشید و شیر پر ابهت طلایی رنگ ، انگار خرچنگ سیاه وسط پارچه در این سال های طولانی جای جای این نوارها را جویده است و از آن پرچم زیبای کهن ، کهنۀ رنگ و رو رفته و سوراخ سوراخی بیشتر...
-
عمو جان
چهارشنبه 1 فروردینماه سال 1403 17:49
عمو جان چل ساله داری این ماشین قراضه رو به زور میرونی، دیگه بسه. منم دیگه نمی تونم تعمیرش کنم. خودتم که دیگه نه عقل و باری داری نه چشم و چار درستی .خیابونا را برا خودت قرق کردی. با این وجود هر روز هم می زنی این ور و اون ور یا یک آدم بی گناهی رو زیر می گیری. امسال گمون کنم به امید خدا بزنی چپش کنی و هم خودت راحت شی و...
-
فیلتر شکن بسیار قوی
پنجشنبه 3 اسفندماه سال 1402 14:37
پیام محرمانۀ ایران خانم به بر و بچه ها: اسم رمز این ها " فیلتر " است و شما به دنبال یک "فیلتر شکن" بسیار قوی باشید که به سادگی قطع نشود.
-
ناله و نفرین ایران خانم
سهشنبه 1 اسفندماه سال 1402 16:07
ای سنگوارۀ وجدان در بستر مرگ کپیده ای و من بالای سرت مویه می کنم نه برای تو برای خودم برای خودمان که چه جان سختی و ما را آسوده نمی گذاری که شادی بسیار کنیم
-
در انتظار فریدون های نسل z
دوشنبه 30 بهمنماه سال 1402 17:18
خدا از صبوری و ناکارآمدی ما به خشم آمده و از کهکشان راه شیری کوچ کرده است. آن که روی پله با تو سخن گفت ابلیس بود، که سال ها پیش بر سر شانه هایت بوسه زد. در کوه دماوند غاری یافته ایم و غل و زنجیرهایی آماده است . در انتظار فریدون های نسل زد ( z ) باش.
-
خلیفه "المستبد بخلق الله"
دوشنبه 23 بهمنماه سال 1402 17:35
آن اواخر که خلیفه " المستبد بخلق الله " زمینه را برای خلافت پسرش " المنتظر بکفر الله" آماده می کرد. یک روز که آمد بار دیگر روی سریر همیشگی قدرت بنشیند و اعیان دربار را برای آخرین بار در این زمینه توجیه کند ملک الموت تخت را از زیر پایش کشید و او یک راست به قعر جهنم سقوط کرد. سپس زمین به شدت لرزید و...
-
پله
شنبه 21 بهمنماه سال 1402 17:45
ده بیست سال پیش یک روز خدا از آسمان آمد پایین و نشست روی پله و برای چند تا از ملائکه که همراهش بودند نیم ساعتی سخنرانی غَرٌائی کرد. الآن ایشان همیشه از اون روز تاریخی با افتخار و خوشحالی ی اد می کند .
-
داستانک کهکشانی
جمعه 6 بهمنماه سال 1402 18:37
خدای کهکشان راه شیری که کنترل اوضاع زمین از دستش در رفته بود به قصد مهاجرت به کهکشانی دیگر، با سرعت نور به جستجوی کائنات پرداخت ولی هیچ کهکشان بی خدایی را پیدا نکرد. به ناچار دوباره به کهکشان راه شیری برگشت اما دید یک خدایی روی پلۀ ورودی نشسته و او را راه نمی دهد سرگردان و سر خورده خودش را درون یک سیاهچالۀ عظیم در...
-
تخم مرغ دزد
پنجشنبه 30 آذرماه سال 1402 15:16
این : تو چطور اینقد راحت دروغ می گی ؟ اون :اولش یه خورده برام سخت بود بعد یواش یواش عادت کردم . این:اصلا چرا شروع کردی دروغ گفتن؟ اون: چون یه خلافای کوچکی می کردم می ترسیدم لو بره. این :بس اهل خلاف هم بودی؟ اون : بگی نگی آره . این: پس اول خلاف کردی بعد دروغ گفتی ؟ اون : بله این : خب چرا شروع کردی به خلاف؟ اون : خیلی...
-
روزمره گی و روزمرگی
سهشنبه 27 تیرماه سال 1402 11:14
هر روز از زندگی ما دیگر روز مره گی نیست روزمرگی است
-
داستان تنهایی
شنبه 17 تیرماه سال 1402 23:05
تنهایی و دل خوش
-
قلدر خان و خون هایی که شسته
سهشنبه 6 تیرماه سال 1402 20:18
ایران خانم به قلدر خان پیام داده که درسته سرخی بسیاری از خون هایی که ریختی از دستات پاک نمیشه ولی ما حواسمون به مظلومیت خون هایی ریختی و از روی دستات پاک کردی هم هست.
-
دَبّۀ قلدر خان
دوشنبه 1 خردادماه سال 1402 13:43
قلدر خان یه دَبّۀ کهنۀ آلومینیومی داره که هر موقع اوضاش خیط میشه یه چیز تازه ای از توش درمیاره . برا همینم هرچند وقت که قلدر خان تو هچل میفته و مجبور میشه موضعش رو عوض کنه اهالی کوچه میگن باز دبه کرده.
-
عجله و اجل
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1402 16:15
من: عجله کن، تلفات ما داره خیلی بالا میره او : عجله همیشه همین طوره خطرناکه من: پس چه کنیم؟ او: دِقّش می دیم تا زودتر اجلش برسه
-
پشت گرمی قلدر خان به پلدر خان
شنبه 16 اردیبهشتماه سال 1402 16:21
یه آقایی به اسم پُلدر خان تو خیابون بالایی ما مدتهاست بساط خیلی مفصلی راه انداخته و از همۀ اهالی اونجا نسق می گیره چند وقته اهالی کوچۀ ما فهمیدن این همه شیطنت و آزار و اذیتی که قلدر خان می کنه از اون یارو خط میگیره و پشت گرمیش به پُلدر خانه. تازگی ها که تو خیابونای اون طرفا دعوا شده پلدر خان کمتر میرسه هوای قلدر خان...
-
قلدر خان در اجلاس سران
جمعه 8 اردیبهشتماه سال 1402 12:56
در اجلاس مخفیانه سران شیاطین عالم ابتدا شیاطین سرخ و زرد از این که قلدر خان دروازه های شمالی و جنوبی شهر را به رویشان باز کرده است و شیطان سفید یا همان شیطان اکبر هم از این که چهل سال است اوضاع شهر را مطابق سیاست های او به هم ریخته است ، تشکر و حمایت کامل خود را از او اعلام کردند و نشان شیطان اعظم را تقدیمش نمودند.