: عجب سرایداری داریم ! خواب بودی؟
: نه
: پس چرا این همه سرو صدا کردیم نشنیدی
: حالا چه اتفاقی افتاده ؟
: میخواستی چه شود . موتور خانه منفجر
شده ،آتش به تمام ساختمان سرایت کرده.
: آقا " من دست شما را می بوسم" ببخشید
: دیگه برای دست بوسی دیر شده ، گمونم
خانه ای نمانَد که تو سرایدارش باشی ،آنهم
سرایدار بنگی .