داستان های خیلی خیلی کوتاه

داستان در چند خط - سری جدید

داستان های خیلی خیلی کوتاه

داستان در چند خط - سری جدید

سرایدار









: عجب سرایداری داریم ! خواب بودی؟

: نه

: پس چرا این همه سرو صدا کردیم نشنیدی

: حالا چه اتفاقی افتاده ؟

: میخواستی چه شود . موتور خانه منفجر

  شده ،آتش به تمام ساختمان سرایت کرده.

: آقا " من دست شما را می بوسم" ببخشید

: دیگه برای دست بوسی دیر شده ، گمونم

  خانه ای نمانَد که تو سرایدارش باشی ،آنهم 

  سرایدار بنگی .

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد