داستان های خیلی خیلی کوتاه

داستان در چند خط - سری جدید

داستان های خیلی خیلی کوتاه

داستان در چند خط - سری جدید

چه مرگته

 

= چه مرگته چرا پوزخند می زنی؟

=تِلکَ الأَیّامُ نُداوِلُها بَینَ النّاسِ

=خبرت !!!! ، چرا عربی بلغور می کنی

= برو آیۀ 140 سورۀ آل عمران رو

    به دقت بخون خودت می فهمی

آسیاب به نوبت

 

= آسیاب  به نوبت یعنی چی؟

= یعنی ببینیم حالا نوبت کیه !!!!!!

= پرسیدن نداره ، از اون صف درازِ

     اول وقت همه آردشون رو بیختن

    و الکشون رو آویختن و رفتن. فقط

    یه نفر مونده !!!!!!

 

گنج

 

= چرا اینقدر کم حرف می زنی

= نمی تونم بیشتر از این ریسک کنم ، ولی

  بیشتر حرفام  رو ضبط کردم  و تو  صندوقی

 تو یه خرابه پنهان کردم تا روز  مناسب.

=  هنوز روز مناسب نرسیده ؟ چرا نمیری

بیاریش؟

= برای اینکه یه افعی بسیار خطرناک

 ا ونجا خوابیده و نمیذاره.

= خوب  مارگیر درجه یکی میاریم بگیرتش

= نمی شه گمونم همون مار گیرا اونو انداختن

  تو خرابه.

=خوب  همونا چرا نرفتن ورش دارن ؟

=چون یه بمب خیلی پیچیده ای  توی صندوق

 کار گذاشتم که جرأت نمی کنند بهش دست بزنن.

بوی گند

- تازگی ها چرا این قدر بوی گند میدی؟

- چی می گی من روزی دوبار دوش میگیرم.

-  نه این یه بوی مخصوصیه، بوی لاش مرده است .

- منظورت چیه؟

- آها ،  محل کار جدیدت  کجاست؟

- تو حوزۀ ریاست کار می کنم.

- پس درست حدس زدم .

پرچم

 

 دیگر حالم از آن نوار سرخ بهم می خورد. قطرات خون تقریبا تمام آن

 نوارهای سفید و سبز را که آن قدر  به آن افتخار می کردیم پوشانده  است

در غیاب آن خورشید و  شیر پر ابهت طلایی رنگ ، انگار خرچنگ سیاه وسط

 پارچه در این سال های طولانی جای جای این نوارها را جویده است و از آن

 پرچم  زیبای کهن ،  کهنۀ رنگ و رو رفته و  سوراخ سوراخی  بیشتر باقی نمانده 

است. دیگر وقتش رسیده که درفش دیگری را بلند کنیم که شاید همان پیش بند

چرمی کاوۀ آهنگر  یاشد.