داستان های خیلی خیلی کوتاه

داستان در چند خط - سری جدید

داستان های خیلی خیلی کوتاه

داستان در چند خط - سری جدید

قلدر خان و خون هایی که شسته

ایران خانم به قلدر خان پیام داده که

درسته سرخی بسیاری از خون هایی

 که ریختی از دستات پاک نمیشه ولی

ما حواسمون به مظلومیت خون هایی

ریختی و از روی دستات پاک کردی

 هم هست.

دَبّۀ قلدر خان

Aluminium 1930s Somerset Reclamation Radstock Bath Wells South West Home  Living

قلدر خان یه دَبّۀ کهنۀ آلومینیومی داره

که هر موقع اوضاش خیط میشه  یه چیز

تازه ای از توش درمیاره .

برا همینم  هرچند وقت که قلدر خان

تو هچل میفته و مجبور میشه موضعش

رو عوض کنه  اهالی کوچه میگن باز 

دبه کرده.

عجله و اجل


من: عجله کن، تلفات ما  داره خیلی بالا میره

او : عجله همیشه همین طوره خطرناکه

من: پس چه کنیم؟

او: دِقّش می دیم تا زودتر اجلش برسه

پشت گرمی قلدر خان به پلدر خان

یه آقایی به اسم پُلدر خان تو خیابون  بالایی

ما مدتهاست بساط خیلی مفصلی  راه انداخته

 و از همۀ اهالی اونجا نسق می گیره

چند وقته اهالی کوچۀ ما فهمیدن این همه

 شیطنت و آزار و اذیتی که قلدر خان  می کنه

از اون یارو خط میگیره و پشت گرمیش به 

پُلدر خانه.

تازگی ها که تو خیابونای اون طرفا دعوا شده

پلدر خان کمتر میرسه هوای قلدر خان رو

داشته باشه. برا همینم قلدر خان ، پشت پرده،

دنبال یه ارباب تازه میگرده.

قلدر خان در اجلاس سران


در اجلاس مخفیانه سران شیاطین عالم

ابتدا شیاطین سرخ و زرد از این که قلدر خان

دروازه های شمالی و جنوبی شهر را به رویشان

باز کرده است  و شیطان سفید یا همان شیطان

اکبر هم از این که چهل سال است اوضاع شهر

 را مطابق سیاست های او به هم ریخته است ،

 تشکر و حمایت کامل خود را از او اعلام کردند

 و نشان شیطان اعظم را تقدیمش نمودند.